<بهترین ها ۲>
به همسرش قول داده بود که از بهترین ها خانه را بسازد.
و برای همین بود که:
همسرش را داخل دیوار گذاشت و دورش را بتون گرفت!!!

<علم>
می دانست که زمین گرد است
ومی خواست که دو قدم جلو برود;
پس تصمیم گرفت آنقدر عقب عقب برود تا
به نقطه مورد نظر برسد!

<قاصدک>
تمام پیغام هایم را به قاصدک دادم که برایش بفرستم!
چشم هایم را بستم و قاصدک را فوت کردم.....
چشم هایم را که باز کردم قاصدک روی زمین بود و من گل آسمان تاب می خوردم!

هیچ نظری موجود نیست: