<انتظار>
مدتی است که توی ایستگاه اتوبوس نشسته ام. وقتی از دور اتوبوس را می بینم بلند می شوم ، داخل اولین مغازه میروم،
چند سلام و سوال و...
وقتی مطمئن می شوم اتوبوس رفته بر میگردم وسر جایم می نشینم....
<هیس س س س ......>
امنیت گم شده بود، پاسبان را رشوه دادند دنبالش بگردد.
سادگی گم شده بود،نقشه کشیدند، سیاست کردند، بلکه پیدا شود.
صداقت گم شده بود، مظنونان را شکنجه دادند، اعترافاتشان بدرد نخورد.
سکوت گم شده بود، خواستند در بلندگوها صدایش کنند نتوانستند، از ناتوانی خود ساکت شدند.
<سنگ خوب>
بیچاره آینه ای که هنوز نشکسته است!
<فریاد>
لغتی در نامه که نمی خواهد خط خطی شود
<قانون>
همه روی سرشان چتر داشتند،
اما از باران خبری نبود، همه بارانی پوشیدند، اما بازهم از باران هم خبری نشد،
اداره هواشناسی بارش باران را اعلام کرد،
اما باز هم از باران خبری نشد،...
به همین خاطر همه شکایتشان را نزد قاضی بردند،
و قاضی دستور بازداشت ابر را صادر کرد،
ابر همین که از نتیجه دادگاه مطلع شد فرار کرد،
و مردم که قاضی را مقصر می دانستند،
او را اعدام کردند....
مدتی است که توی ایستگاه اتوبوس نشسته ام. وقتی از دور اتوبوس را می بینم بلند می شوم ، داخل اولین مغازه میروم،
چند سلام و سوال و...
وقتی مطمئن می شوم اتوبوس رفته بر میگردم وسر جایم می نشینم....
<هیس س س س ......>
امنیت گم شده بود، پاسبان را رشوه دادند دنبالش بگردد.
سادگی گم شده بود،نقشه کشیدند، سیاست کردند، بلکه پیدا شود.
صداقت گم شده بود، مظنونان را شکنجه دادند، اعترافاتشان بدرد نخورد.
سکوت گم شده بود، خواستند در بلندگوها صدایش کنند نتوانستند، از ناتوانی خود ساکت شدند.
<سنگ خوب>
بیچاره آینه ای که هنوز نشکسته است!
<فریاد>
لغتی در نامه که نمی خواهد خط خطی شود
<قانون>
همه روی سرشان چتر داشتند،
اما از باران خبری نبود، همه بارانی پوشیدند، اما بازهم از باران هم خبری نشد،
اداره هواشناسی بارش باران را اعلام کرد،
اما باز هم از باران خبری نشد،...
به همین خاطر همه شکایتشان را نزد قاضی بردند،
و قاضی دستور بازداشت ابر را صادر کرد،
ابر همین که از نتیجه دادگاه مطلع شد فرار کرد،
و مردم که قاضی را مقصر می دانستند،
او را اعدام کردند....